مقاله کجا هستیم؟

مقاله “کجا هستیم؟”

نویسنده: حمید کلانتری

 

“خداوند آسمان ها و زمین و آنچه بین آنهاست را در شش روز خلق کرد”(قرآن کریم، سوره مبارکه فرقان، آیه 59)

بنا به تعابیری خلقت آسمان ها و زمین و آنچه بین آنهاست اعم از مواد، اجسام، اجرام و موجودات، مقدمه ای برای خلقت انسان بوده است. با آفرینش انسان و قرارگرفتن او در زمین، آنچه ابتدا و قبل از آفرینش وی خلق شده است دنیای بیرون انسان را تشکیل می دهد و آنچه باعث برتری انسان نسبت به کثیری از آفریده های خدا گردیده شامل قوه ی عقل، افکار، ارزش ها، باورها و امثال آن دنیای درون انسان را شکل می دهد.
دنیای بیرون از ابتدا در عین عظمت و بزرگی برای انسان دنیایی مجهول بوده است و وجود دنیای درون انسان و محتویات آن باعث ایجاد حس کنجکاوی نسبت به شناسایی هر چه بیشتر محتویات دنیای بیرون انسان گردیده است با این حال از ابتدای خلقت آدمی تاکنون شناسایی کلیه مواد، اجرام، اجسام و همه ی آنچه که دنیای بیرون انسان نام دارد برای بشر ممکن نگردیده بلکه انسان توانسته است تاکنون و به تدریج به شناخت و لمس تنها بخشی از مجهولات و آفریده های دنیای بیرون خود دست یابد و میزان مانده ی مجهولات و ناشناخته ها خود نیز مجهول است.
از این رو رفته رفته دنیای بیرون از حیث شناسایی به دو دنیای دیگر به نام های “دنیای بیرون ملموس” و “دنیای بیرون برتر” تقسیم گردید. دنیای ملموس شناخته هایی از دنیای بیرون و دنیای برتر دنیایی انبوه از ناشناخته های دنیای بیرون است. بنابراین توضیحات فوق حکایت از وجود 3 دنیا بنام های “دنیای درون”، “دنیای ملموس” و “دنیای برتر” برای انسان ها دارد.
ارتباط گسترده ای میان سه دنیای فوق وجود دارد که این ارتباطات موجب ایجاد فرآیندهای گوناگون گردیده است که در ادامه به تحلیل سه فرآیند از مجموعه این فرآیندها می پردازیم:

بررسی سه فرآیند بین سه دنیا:
1. فرآیند انتقال: در ابتدای خلقت انسان، تمام آنچه بعنوان دنیای بیرون خلق شد، دنیای برتر بوده است چرا که انسان هیچ شناخت و آگاهی ای نسبت به آنچه بیرون اوست نداشت. که با وقوع اوَلین شناسایی ها دنیای ملموس انسان شکل گرفته و در طول تاریخ به تدریج و نسل به نسل هر آنچه کشف و شناسایی شده و برای بشر قابل درک و لمس گردیده در واقع از صف ناشناخته های دنیای برتر خارج و به ردیف شناخته ها و ملموسات در دنیای ملموس پیوسته و به عبارتی از دنیای برتر وارد دنیای ملموس شده است، این جابجایی فرآیند انتقال نام دارد.
2. فرآیند نفوذ: با شروع شکل گیری فرآیند انتقال، حس کنجکاوی و میل به بهزیستی در انسان از یک سو و وجود خلاقیت در انسان از سوی دیگر باعث شده که انسانها بتوانند با بکارگیری قوه ی عقل، تفکر، باور و نظایر آن از تجزیه، جداسازی، پیوند و یا ترکیب شناخته ها و ملموسات دنیای بیرون خود چیزهای جدید خلق کنند چرا که خالق یکتا انسان را گونه ای خلاق آفرید تا بتواند خالق تازه های ناشناخته ای باشد که با استفاده و بکارگیری سایر گونه ها و اجرام و مواد خلق می کند، خلق چیزهای جدید توسط انسان، موجب پیدایش، شناسایی و کشف علوم ناشناخته از صف ناشناخته های دنیای برتر نیز شده است. این امر توسط انسان با استفاده از بکارگیری قوای عقل، فکر و نظایر آن بر اساس باورهای موجود او تشکیل فرآیند فوق را شکل داده است، این فرآیند کشف و شناسایی که از رجوع انسان به قوای درون و سپس نفوذ دنیای درون به دنیای برتر شکل می گیرد؛ فرآیند نفوذ نام دارد.

3. فرآیند برداشت: اصلی وجود دارد که می گوید ملموسات موجود دنیای ملموس انسان، بخشی از باورهای دنیای درون انسان را شکل می دهد چرا که انسان همواره ناشناخته های دنیای برتر را خواه از مواد، موجودات و رخدادهای موجود باشد خواه از مخلوقات ساخته بشریت، پس از شناسایی و ورود به دنیای ملموس باور کرده است. بطور مثال پرواز انسان را تا وقوع اختراع برادران رایت احدی باور نداشت و پس از وقوع، همگان باور کردند. از این رو فرآیند بین دنیای ملموس و دنیای بیرون به شرح فوق حاکی از انعکاس ملموسات به باورهای انسان و برداشت انسانها از رخدادهای دنیای ملموس وجود دارد که فرآیند برداشت نامیده می شود.

بررسی 3 تفاوت که بکارمان می آیند:
1. از آنجا که تفکرات، ارزش ها، باورهای اشخاص اگر چه شبیه اما دارای تفاوت است لذا دنیای درون انسان نیز با یکدیگر متفاوت است. این یک تفاوت طبیعی و جالب است.
2. از آنجا که شناخته ها و ملموسات امروز بشر نسبت به شناخته ها و ملموسات پیشینیان و نسل های قبل تفاوت بسیار دارد؛ دنیای ملموس امروز بشریت؛ بزرگتر و جامع تر و دارای تفاوت فاحشی نسبت به دنیای ملموس گذشتگان است. این تفاوت، تفاوتی مبارک و نوعی مزیت است که به انسان ها امکان می دهد تا سرعت رشد و پیشرفت خود را بیشتر کنند.
3. و نهایتا از آنجا که رخدادها، اتفاقات و شناخته ها و ملموسات شما با دیگری تفاوت دارد دنیای ملموس شما با دنیای ملموس دیگران متفاوت است و اگر شناخته ها و ملموسات شما و دیگران نسبت به شناخته ها و دستاوردهای روز دنیا تفاوت دارد بی شک دنیای ملموس شما با دنیای ملموس روز و موجود دنیا تفاوت دارد و چنانچه این تفاوت فاحش باشد بی تردید یک تفاوت نامبارک و نوعی خسران است.

انسانها بر اساس عملکردشان نسبت به سه دنیا، سه فرآیند و با وجود 3 تفاوت یاد شده 3 دسته می شوند:
دسته اوّل پیشروها: آن دسته از انسانها که فارغ از تفاوت نامبارک همواره موجب فرآیند نفوذ بوده و در شکل گیری و سرعت بخشی فرآیند انتقال مؤثر واقع شده اند، همان مخترعین، مکتشفین و نوآورانی هستند که ناشناخته ها را شناسایی و به دیگران معرفی نموده اند و در شناسایی و بکارگیری ناشناخته ها بر دیگران پیشی گرفته اند.
دسته دوّم میانه روها: افرادی هستند که همواره از آورده های دسته اوّل استقبال کرده اند و هیچگاه بر دانسته های خود اکتفاء ننموده اند و فارغ از مجادله و قضاوت بجای سنجش ثبوت واقعیت آورده ها به سنجش کاربرد و چگونگی بکارگیری نوآوری ها پرداخته اند. این دسته با بکارگیری تازه ها و آورده ها توانسته است پله های رشد و ترقی را گاه همگام با پیشروها و گاه پیشتازتر از پیشروها بپیماید.
دسته سوّم پسروها: افرادی که بی خبر یا بی اعتنا به تازه ها و دچار تفاوت نامبارک هستند یا آن دسته از مردمان که در مقابل تازه ها و دو دسته ی فوق همواره با سلاح و سنگری از دانسته ها وتجارب خود در حال مقابله و موضع گیری هستند، همانهایی هستند که حقایق محض را زمانی می پذیرند که آورده ها فراگیر شده و تازگی تازه ها و کارآمدی آن رو به زوال است، این افراد که شناخته هایشان را تنها از طریق فرآیند برداشت کسب می کنند و از دنیا و جوامع عقب می مانند پسروهایی هستند که اتفاقات را پس از وقوع کامل با هزاران ترمز و فیلتری که از دانسته های خود ساخته اند ، می پذیرند.
قضاوت اینکه کدام دسته بهتر است با شما اما آنچه که انسان ها را به 3 دسته فوق تقسیم نموده انتخاب آنهاست. انتخاب استفاده از فرآیندها و ایجاد تفاوت ها:
پیشروها با هدف توسعه شناخته ها و کشف ناشناخته ها و میانه روها با اهداف دیگری به دنبال هدف توسعه و خلق نوآوریها، ضمن استفاده از فرآیند برداشت و عدم اکتفاء به آن، به سرعت به سراغ شکل دهی فرآیند نفوذ و انتقال می روند، پس روها اما نه تنها فقط به فرآیند برداشت اکتفاء می کنند بلکه بسیار کند و زمانی از این فرآیند استفاده می کنند که فراگیر شده است.
ترمزهای درونی باعث زمان بر شدن استفاده از فرآیند برداشت است، ترمز ها حاصل باورها، باورها ناشی از دانسته ها و دانسته های ما ملموسات دنیای ملموس ماست که طبق فرآیند برداشت؛ بخشی از باورهای دنیای درون ما را شکل داده است. از این رو پیشروها و میانه رو ها دنیای درونشان را کنترل می کنند و پس روها توسط دنیای درونشان کنترل می شوند. پیشروها و میانه روها باورسازی می کنند و پس روها اتفاقات را باور می کنند. هیچکدام از سه دسته فوق اشتباه نمی کنند بلکه انتخاب می کنند. اینکه کدام دسته بهتر و برتر است را شما می دانید، شما نیز اشتباه نمی کنید بلکه انتخاب می کنید. پیشروها و میانه روها از دید عموم موفق ها هستند. اما آیا موفق ها می دانسته اند که بایستی دنیای درون خود را مدیریت کنند یا نمی دانسته اند؟ ( نمی دانم ) اما می دانم که دانسته یا ندانسته همواره با کنترل باورهای قبلی و ایجاد باورسازی جدید دنیای درونشان را مدیریت کرده و به موفقیتها دست یافته اند اگر می گویید (نه) شما اشتباه نمی کنید بلکه انتخاب می کنید ، انتخاب می کنید که باور داشته باشید که می توان یا نمی توان با کنترل دنیای درون به موفقیت دست یافت، شما موفقیت موفق ها را باور دارید، شما باور دارید که دیگران می توانند به موفقیت های نامحدود دست یابند اما آیا باور دارید که شما نیز بتوانید از آنها موفق تر باشید؟ اگر باور ندارید انتخاب کرده اید.

ما همواره بر اساس باورهایمان انتخاب می کنیم، گرچه نباید نادیده گرفت که به غیر از سه فرآیند نامبرده شده در این مقاله ، شبه فرآیند دیگری که در واقع چرخه نام دارد: حاکی از نفوذ دنیای درون به دنیای ملموس وجود دارد بدین شکل که همواره بخشی از اتفاقات و رخدادهای پیش آمده برای ما(اتفاقات دنیای ملموس) نتایج باور های ماست. از این رو میتوان گفت که چرخه ای همواره بین دنیای درون ما حاکی از رفت و برگشت اتفاقاتی که واقع می شود و باورسازی می کند ، و باور هایی که اتفاق می سازد وجود دارد.
اگر انتخاب هایمان ناشی از باور ها ، باورها یمان ناشی از اتفاقات و ملموسات، و بخشی از اتفاقات نتایج باورهاست:
انتخاب ها نقش بسزایی در کنترل اتفاقات پیرامون ما خواهند داشت.

” کنترل دنیای درونتان را انتخاب کنید “

مقاله فرصت یابی (منظر1)

مقاله “فرصت یابی (منظر 1)”

نویسنده: حمید کلانتری

 

پس از هدفگذاری نیازمند فرصت یابی در جهت رسیدن به اهداف و خواسته هایمان هستیم. نمی توان هدفگذاری کرد و نشست، چرا که هدف بدون عمل و عمل بدون هدف آب در هاون کوبیدن است.

فرصت یابی با فرصت سازی متفاوت است. در واقع فرصت یابی عبارت است از جستجو و یافتن فرصت هایی که به خودی خود وجود دارند حال آنکه فرصت سازی عبارت است از ساختن و فراهم کردن فرصت.

معتقدم که هزاران هزار فرصت در حواشی و پیرامون ما در جهت رسیدن ما به اهداف مد نظرمان وجود دارد که ندیدن آنها در واقع نادیده گرفتن آنهاست و نه نبودن آنها، اما چرا ما در دیدن و یافتن بسیاری از فرصت های موجود پیرامون خودمان ناکام مانده ایم؟ سوالی بحث برانگیز است که البته پاسخ های منطقی برای آن وجود دارد که در ادامه به آن می پردازیم:

یافتن و شناسایی فرصت های موجود و یا در اصطلاح فرصت یابی نیازمند رعایت نکات و مناظر بسیاری است که البته فرصت یابی نسبت به 5 سوی اهداف دارای 7 منظر مشترک است که در این مقاله به شرح مختصر یک منظر از 7 منظر مشترک فرصت یابی می پردازیم:

اگر هدفگذاری دقیق و صحیحی در زندگی داشته باشیم به این درک رسیده ایم که می خواهیم دقیقا به کجا و به چه نقطه ای برسیم اما باید به این درک نیز برسیم که دقیقا در چه نقطه و جایگاهی قرار داریم تا مبدأ حرکت ما نیز مشخص شود و بتوانیم نقشه راه دقیقی را نیز تصویر کنیم.

علاوه بر آن بایستی نسبت به رفع ترمزها و موانع حرکتی نیز اقدام کنیم. یکی از موانع حرکت ما تحلیل های نادرست ما ناشی از مقیاس زندگی و شرایط دیگران با خودمان است، شاید لازم نباشد از این قیاس دست بکشیم بلکه کافی است تحلیل بهتری داشته باشیم، ما می توانیم با نگاهی به زندگی دیگران داشته های آنها را بعنوان مبدأ حرکت آنها و داشته ها و نقطه ای که در آن ایستاده ایم را بعنوان مبدأ حرکت خودمان در نظر بگیریم و موضوع را اینطور تحلیل کنیم که ما و دیگران مسافرانی هستیم که تنها مبدأ حرکتمان نسبت به یکدیگر تفاوت دارد و ممکن است دیگرانی که مبدأ حرکتشان به مقصد نزدیک تر است زودتر به مقصد برسند اما زودتر رسیدن آنها دلیل بر نرسیدن و مانع حرکت ما نمی شود.

اگر تحلیل حاصل از قیاس وضعیت و شرایط دیگران را با شرایط خودمان، به شرحی که گفته شد تغییر دهیم اولا انگیزه حرکت و تکاپو را در خودمان ایجاد و تقویت کرده ایم و ثانیا فاصله ی ارتباطی خود را با اغلب اطرافیان خود کمتر می کنیم.

فاصله هایی که گاه در ذهن انجام می شود و باعث دوری ما از آنها شده است، فاصله هایی است که واقعیت ندارند، اگر ما با تحلیل های نادرست، ازافرادی که شرایط بهتری نسبت به ما دارند فاصله بگیریم، در واقع از تجارب، مهارتها و گذاره ها و گزینه های بهتری که می توانیم از آن برخوردار شویم فاصله گرفته ایم، محرومیت از این فرصت ها محرومیت از سرعت بخشیدن به حرکت خودمان است که بر اساس همان تحلیل نادرست توسط ناخودآگاهمان برنامه ریزی می شود، در حالی که اگر تحلیل مبدأ را ملاک قرار دهیم ناخودآگاهمان فاصله ی ارتباطی ما را با دیگران به طرز عجیبی کاهش داده و دریچه ی جدیدی از ارتباطات را برای استفاده از بهترین فرصت هایی که خدا می داند از کجا ایجاد می شود می گشاید.

آنچه مطالعه فرمودید شرح مختصر یک منظر از 7 منظر فرصت یابی تحت عنوان ” شناخت مبدأ و منابع خود نسبت به دیگران ” بود.

مقاله تحلیل رشد

مقاله “تحلیل رشد”

نویسنده: حمید کلانتری

 

باور داشته باشید که خالق یکتا شما را خالق زندگیتان آفریده است.

آنچه در ادامه مطالعه خواهید نمود کلیات محتوای علمی حاصل سال ها مطالعه، تحقیق و پژوهش، تلاش و ممارست در زمینه ی علوم روانشناسی، دینی و مذهبی، اصول موفقیت در زندگی و کسب و کار است که تماما به پشتوانه تجربیات مکسوبه و با دارا بودن ادله ی علوم موجود قابل اثبات می باشد.

شما آنچه می بینید را باور نمی کنید؛

بلکه همواره آنچه باور کرده اید را می بینید.

بدین معنا که اتفاقات پیرامون شما حاصل باورهای شماست. گرچه اتفاقات پیرامون شما نیز ایجاد باور می کند.

تحلیل رشد: اگر به روند رشد زندگی و امکانات خود و دیگران نیم نگاهی بیاندازید در خواهید یافت که رشد عبارت از حرکت رو به جلو همراه با صعود است که می توان آن را شبیه نموداری به شکل زیر تصویر نمود، این نمودار دارای برداری افقی به نام “زمان”  و برداری عمودی به نام “سطح” می باشد.

نمودار زمان-سطح

                                  شکل (الف)

سوال جالب این است که این بردارها بر چه پایه و اساسی تحت عنوان “زمان” و “سطح”  نامگذاری شده اند؟

و پاسخ جالب تر اینکه بدیهی است هر انسان در طول عمر خود همراه با گذر زمان می پسندد تمام مساعی خود را بکار گیرد تا وقت خود را صرف اولا حفظ و ثانیا تعالی و ارتقای انواع رشد اعم از فردی و اجتماعی در ابعاد مادی، معنوی، نشاط و سلامتی و … گرداند و از این رو اگر به کمال نرسد، طبیعتا در بازه ی مهد تا لحد که واحد اندازه گیری آن زمان است از سطح خلا، پیشرو به سوی سطوح نامحدود همواره از سطحی به سطح بالاتر صعود می کند که به آن “رشد” گفته می شود.

هر کدام از بردارها دارای گرید و درجاتی هستند، هر درجه از بردار زمان، تعیین کننده ی گذر زمان و میزان سن و سال و زمان رشد شما و هر درجه از بردار سطح، تعیین کننده ی میزان ارتقای سطح رشد شماست.

تلاقی بردار زمان که ابتدای آن مهد و انتهای آن لحد است با بردار سطح که ابتدای آن نقطه ی شروع از خلا مطلق و انتهای نامحدودی دارد نمودار رشد شما را نشان می دهد.

مقاله تحلیل رشد

شکل (ب)

 اکنون می توانید با کمی تامل نسبت به رسم نمودار رشد گذشته ی خود تا کنون در کلیه سطوح اعم از علمی، نشاط و سلامتی و یا دیگر سطوحی که برایتان اهمیت دارد بپردازید سپس قادر خواهید بود “بردار رشد” و “پلکان ارتقای رشد” آن سطح را نیز بر روی این نمودار ترسیم نمایید.

شکل ذیل نمودار رشد مادی شخصی 30 ساله را بعنوان تمثیل به شما نشان می دهد: وی کسب و کار را از سن 20 سالگی آغاز و ظرف ده سال گذشته به درآمد و امکانات مادی معادل پانصد میلیون تومان رسیده است.

مقاله تحلیل رشد

شکل (پ)

بخاطر داشته باشید که اگر چه ترسیم نمودار رشد نسبت به هر سطحی مربوط به گذشته تا حال خوشایند است اما بهتر است که از هم اکنون نمودار رو به رشد و توسعه ی رشد فردی و جمعی خود را برای آینده ترسیم و هوشمندانه گام بردارید.

از یاد نبرید که چه بخواهید چه نخواهید برداری به نام زمان وجود دارد که حرکت رو به جلو آن ایستایی نداشته و شما قادر نخواهید بود مانع گذر زمان و حرکت رو به جلو آن به سمت لحد شوید، اما این شمایید که تعیین کننده ی سطح رشد خود از کلیه ابعاد مدنظر هستید. آینده که عبارت از دقایقی دیگر، فردا، هفته آتی، ماه ها و سال های آتی است، چه به رسم نمودار رشد خود تن دهید و چه آن را ترسیم نکنید تاثیری در عدم وجود چنین نموداری برای شما ندارد. بپذیرید یا نپذیرید گذر زمان توام با حرکت و یا عدم حرکت شما مؤید نمودار و بردار رشد مطلوب و یا نامطلوب شما خواهد بود.

اکنون که با مطالعه مطالب مربوط به موضوع تحلیل رشد ذهنیت روشنتری نسبت به “پلکان رشد”  حاصل نموده اید، نیک می پذیرید که اولا این نمودار نسبت به شخص شما و اطرافیانتان و سایر افراد جامعه وجود دارد و ثانیا هر کدام در پله ای از پلکان رشد نسبت به سطوح مختلف علمی، مادی و … قرار دارید بدین مفهوم که هر شخص در یک زمان و سن و سال مشخص در یک سطح و درجه ی علمی، مقامی، مادی و … در زمان حال بسر می برد و نیز همگان سعی دارند این سطح را با روش هایی ارتقاء دهند.

طبعا اذعان دارید که زمان ارتقاء سطوح نیز از دید همگان بسیار حائز اهمیت است. از این رو برخی در پی کشف راه و روش هایی بهتر جهت سرعت بخشیدن به ارتقاء سطوح مدنظر و پیمودن هر چه سریع تر پلکان رشد و ترقی هستند تا بتوانند به سر منزل مقصود و خواسته های خود در کمترین زمان ممکن در بازه ی بین مهد تا لحد دست یافته و زندگی شیرینی را تجربه کنند.

و برخی دیگر به انجام راه و روش های معمول شناسایی شده ی موجود که دیگران قبلا تجربه کرده اند می پردازند که به جرات می توان گفت کثیر افراد جامعه از این جمله اند.

حال نیم نگاهی به عملکرد اطرافیان و از جمله نزدیکانتان اعم از شاغلین، بازنشستگان و جوانان بیاندازید و با توجه به اطلاعاتی که از گذشته آنها دارید نمودار رشد آنها را نسبت به هر سطحی که می پسندید و یا سطحی که اطلاع دارید آنها برای رشد و تعالی آن تلاش کرده اند در ذهن خود ترسیم کنید سپس دیدگاه های ذیل برایتان بوجود می آید:

  1. افرادی با سنین متفاوت دارای رشد مختلف در سطوح متفاوت خواهید یافت در این میانه از عملکرد بسیاری از آنها نسبت به سطوح مدنظرتان و ایده آل هایتان در قیاس با سن و سالشان، ناراضی خواهید بود.
  2. اگر در میان آنها اشخاصی با سنین 60 ، 50 ، 40 و 30 ساله را شناسایی کرده و مثلا سطح علمی یا مادی موجود افرادی با سنین بالا را با سطح علمی یا مادی موجود افرادی با سنین پایین تر را قیاس کنید، خواهید دید افرادی با سنین پایین وجوددارند که در حال حاضر سطح بهتر و بالاتری نسبت به افراد دارای سنین بالا هستند. شاید به نظر برسد که نباید چنین قیاسی انجام داد، شاید اینطور به ذهن متبادر شود که آن دسته از افرادی که سن و سال کمتر اما موفقیت های بیشتری نسبت به سنین بالاتر دارند احتمالا به فراخور زمان و زمانه ی خود از امکانات بیشتری برخوردار بوده اند. اگر اینطور فکر می کنید قیاس ذیل را مبنا قرار دهید.
  3.  آیا سراغ ندارید افرادی هم سن و سال اما دارای سطوح متفاوت نسبت به یکدیگر؟ در میان نزدیکان، اطرافیان، افراد جامعه به چه میزان تفاوت بین افرادی که مثلا همگی 40 سال یا 50  یا 60 سال دارند با همزادشان در هر سطحی که مد نظر قرار داده اید وجود دارد؟

این تفاوت از کجاست؟ چگونه پدید آمده است؟

آیا موفق ترین انسان ها از ابتدا مرفه ترین انسان ها بوده اند؟

آیا موفق ترین افراد جامعه همگی از ابتدای حرکت دارای امکانات فوق العاده بوده اند؟

اناسیس ابتدا کبریت فروش نبود؟

آیا موفق ترین افراد دنیا از دارابودن تخصص و علم بسیار بهره برده اند؟

تحصیلات بیل گیتس ترک تحصیل کرده چه سطحی داشته و دارد؟ چند نفر همزاد او با این سطح رشد مادی سراغ دارید؟

آیا نام حکیمی همچون ابوعلی سینا را نشنیده اید که هنوز هم کتب وی در دانشگاه ها مبنای بحث است؟

و هزاران انسان موفق دیگر را در سطوح پایین تر از موارد فوق که موفقیتشان در آن سن و سال شبیه به معجزه است!

چگونه ممکن است شخصی تا سن 62 سالگی در آمدی معادل عملکرد 30 ساله ی هزاران نفر را کسب کند و روزانه معادل بیش از یک میلیون نفر در ساعت درآمد داشته باشد؟

اکنون می خواهم توجه تان را به پلکان رشد کند عده ی کثیری از مردم و اطرافیانتان نسبت به یک سطح مادی جلب کنم تا اتفاقی که معمولا رخ می دهد را بیشتر درک کنید.

شکل ذیل نمودار و سپس پلکان رشد برخی افراد جامعه نسبت به یک خواسته مادی که در مثال اتومبیل فرض شده را نشان می دهد:

مقاله تحلیل رشد

شکل (4ت)

 پلکان رشد فوق مربوط به شخصی است که در سن 20 سالگی توانسته است یک دستگاه اتومبیل به رقم 20/000/000 تومان خریداری کند و سپس در سن 30 سالگی اتومبیلی به ارزش 50/000/000 تومان داشته است و تا 40 سالگی رشدی در این زمینه نداشته. در سن 40 سالگی استطاعت مادی وی به حدی رسیده که توانسته یک دستگاه اتومبیل به ارزش 80/000/000 تومان خریداری و تاکنون که در سن 60 سالگی بسر می برد با همین امکان زمان را سپری نموده است.

به نظر شما چقدر زمان لازم است تا وی بتواند روزی یک دستگاه اتومبیل معادل یک میلیارد تومان را خریداری کند؟  آیا چنین دسترسی ای با این روند رو به رشد در بازه ی زمانی پیش روی وی، برایش امکان پذیر است؟

نمودار فوق و رشد پلکانی آن که به یک سطح مادی (اتومبیل) نسبت داده شده بود تنها یک مثال است تا بتوانیم با مثالی دیگر که در ادامه آمده است با تمثیل به نتیجه برسیم. شما می توانید مثال های دیگری نسبت به سایر سطوحی که می پسندید در خصوص عملکرد افرادی که می شناسید جستجو کنید.

حال وقت آن رسیده که پلکان نمودار قبلی را با پلکان دیگری قیاس کنیم:

مقاه تحلیل رشد

شکل (ث)

به شکل دو پلکان توجه کنید. چنین تفاوت رشدی را در افراد جامعه بارها مشاهده کرده اید به شما ایمان می دهم تفاوت های فاحش تری نیز وجود دارد در حالی که شرایط شخص موفق در ابتدای شروع به حرکت بسیار سخت و طاقت فرسا بوده است. در میان موفق ترین افراد بسیارند افرادی که از فقر به اغنا رسیده اند.

اطمینان دیگری به شما می دهم و آن اینکه این موفقیت ها ناشی از امکانات، سرمایه، ارث، هوش سرشار، تخصص، علم، همراهی دیگران شانس و امثال اینها که ممکن است به آن فکر کنید نبوده است.

«تحقق رشد در فواصل زمان نسبت به هر سطح تنها یک فرمول دارد و آن باور سازی است»

آنچه که موجب رشد می شود باور است.

در شکل شماره یک، شخص مورد نظر هیچگاه به سطح700/000/000 تومان فکر نکرده و افکار وی نهایتا در طول زمان منتهی به سطح 80/000/000 تومان گردیده است.

خوب دقت کنید، آدمها اینگونه اند مادام که از سطحی به سطح بالاتر نرسیده اند به سطوح بالاتر و اوج فکر نمی کنند و رسیدن به سطوح بسیار بالاتر نسبت به سطح کنونی خود را امری محال یا بسیار دور از دسترس می بینند و رفته رفته این امر را باور می کنند و باورها را محدود به رشد آرام و سطوحی پایین تر با حرکتی لاک پشتی می نمایند.

بطور مثال شخصی که هیچ خودرویی ندارد هیچگاه در ابتدای امر به مالکیت خودروی گران قیمت همچون بنز فکر هم نمی کند او باور ندارد که می تواند بنز داشته باشد پس بنز سوار هم نخواهد شد. چنین فردی یک الی دو پله رشد پیش رو را آرزو می کند و نهایتا با گذر زمان به یک سطح بالاتر ارتقاء می یابد سپس وقتی  که مالک یک خودرو به ارزش 20/000/000 تومان شد از آن پس به یک موفقیت و سطح بالاتر فکر می کند و این باور را در خود تقویت می کند که میتواند به یک سطح بالاتر نیز برسد و این کار را هر بار از سطحی به سطحی بالاتر البته با تلاش فیزیکی بسیار دنبال می کند اما حرکت رو به جلو به تندی و حرکت صعود سطح آن به کندی پیش می رود تا اینکه زمان بسیار می گذرد و عمر سپری می شود و نهایتا در زمانی مشخص و یا در کهنسالی به این حرکت پایان می دهد و بر سکوی نهایی باورهای خود که صد البته نسبت به دیگران بسیار پایین تر است می ایستد و توقف می کند و قناعت پیشه می کند.

تفاوت این فرد با افراد موفق تنها در نحوه نگرش و باور است.

موفق ها از ابتدای شروع به حرکت، ذهن و فکر خود را محدود به یک یا دو سطح بالاتر نمی کنند آنها در ابتدا سطحی عظیم و عالی و گاه فوق تصور انتخاب می کنند و برای رسیدن به اوج حدود و زمانی را برای خود مشخص می کنند و حرکتی توام با باورسازی دارند بدین ترتیب محدودیت زمان را کنترل می کنند و به سرعت سطوح رشد را یکی پس از دیگری از جایی که سراغ ندارند برحسب قوانین کائنات می پیمایند.

همه ی افراد اعم از موفق و ناموفق های جامعه همه و همه همواره باورسازی می کنند و نتایجی که کسب می کنند حاصل باورهایشان است.

دسته ای  فقط با انجام تلاش های فیزیکی و انتخاب راه و روش های موجود و دسته ای دیگر در پی کشف راه های جدید که نهایتا هر دو به یک امر تقلیدی می انجامد.

از دو دسته ی فوق عده ای در پی کسب علوم و مهارت های منطقی هستند و اعتقادی به قوانین کائنات ندارند و عده ای  دیگر یا خود را بی نیاز  از کسب مهارت ها دانسته و به بکارگیری علوم جذب مشغولند و بکارگیری علوم جذب را اولویت اول و کسب و انجام مهارت های زندگی را اولویت بعدی می پندارند.

برخی در پی ساخت دنیای بیرون معتقدند باید سخت تلاش کنند و برخی دیگر معتقدند بایستی کار سخت انجام داد تا به موفقیت رسید.

من معتقدم هیچ یک از گروه ها و اشخاص با عقاید یاد شده ی فوق اشتباه نمی کنند شما نیز با نگرش منحصر به فرد خود در یکی از این گروه ها قرار دارید و شما نیز اشتباه نمی کنید. من معتقدم:

همه و همه انتخاب می کنند

شما نیز انتخاب می کنید

انتخاب می کنید که تا چه میزان رشد برایتان کافی است.

انتخاب می کنید که حد و لیاقتتان چقدر است.

شماانتخاب می کنید که در یک بازه ی زمانی تا سطح مشخص و محدودی رشد کنید.

شما انتخاب می کنید که از موفق ها باشید یا از موفق ترین ها.

انتخاب می کنید که مورد تشویق قرار بگیرید و یا مشوق دیگران باشید.

شما باور دارید که موفق ترین ها در زمانی اندک به سطوح بسیار مثبت و عالی و غیرقابل تصور و به نتایجی غیرمنطقی رسیده اند چون نتایج آنها را شاهدید.

مهم تر اینکه باور دارید که شما نخواهید توانست به آن سطوح دست یابید این نیز انتخاب شماست.

انتخاب می کنید که باور داشته باشید که رسیدن شما به سطوح و نتایج مثبت غیرمنطقی برای شخص شما غیر منطقی و غیرقابل باور است اما بدانید که:

همه ی نتایج مثبت غیرمنطقی از انجام یک سلسله اقدامات منطقی حاصل می شود.

بدانید که چه سخت کار کنید چه کار سخت انجام دهید در هر دو حالت ایجاد باور می کنید اما به باورسازی سرعت نمی دهید.

بیایید سخت باورسازی کنید و قواعدی را انجام دهید که،

موفق ترین آدم ها دانسته و ندانسته بر اساس آن به سرعت باورسازی کرده اند.